X
تبلیغات
رایتل

حیاط خلوت

کارمان به جایی رسیده که باید طوری دلتنگ شویم که به کسی بر نخورد...

اللهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من انصاره و اعوانه



من از اشکی که می ریزد ز چشم یار می ترسم

از آن روزی که اربابم شود بیمار می ترسم

همه ماندیم در جهلی شبیه عهد دقیانوس

من از خوابیدن منجی درون غار می ترسم

رها کن صحبت یقوب و کوری و غم فرزند

من از گرداندن یوسف سر بازار می ترسم

همه گویند این جمعه بیا، اما درنگی کن

از اینکه باز عاشورا شود تکرار می ترسم

شده کار حبیب من سحرها بهر من توبه

ز آه دردناک بعد استغفار می ترسم

شنیدم روز و شب از دیده ات خون جگر ریزد

من از بیماری آن دیده ی خون بار می ترسم

به وقت ترس و تنهایی تو هستی تکیه گاه من

مرا تنها میان قبر خود نگذار می ترسم

دلت بشکسته از من لکن ای دلدار رحمی کن

من از نفرین و از عاق پدر بسیار می ترسم

هزاران بار رفتم از درت شرمنده برگشتم

ز هجرانت نترسیدم ولی این بار می ترسم

جهان را قطره ی اشک غریبی میکند ویران

من از اشکی که می ریزید ز چشم یار می ترسم

[ جمعه 26 آبان‌ماه سال 1391 ] [ 12:47 ب.ظ ] [ میزبان ] [ 8 نظرات ]

دیگر امکانات

طراح قالب: آوازک


دریافت کد :: صدایاب