X
تبلیغات
رایتل

حیاط خلوت

کارمان به جایی رسیده که باید طوری دلتنگ شویم که به کسی بر نخورد...

گناه....
تصمیمش رو گرفته بود ...

ولی قبل از اینکه تصمیمش رو عملی کنه ؛


کبریتی زد ،


صدای روشن شدن گوشش ، و بوی گوگرد مشامش رو پر کرد
...


در افکار خودش بود که نگاهش بر چوب کبریت لاغر اندامی لغزید که آتش از سرش

به جونش افتاده بود و هر لحظه به انگشتهاش نزدیک می شد ...


به خودش گفت مشکلی نیست و تکرار کرد :


من مقاومت می کنم ... مقاومت می کنم ... مقاومت می کنم ...


ناگهان فریادی کشید و چوب کبریت رو بر زمین انداخت ...

به خودش گفت : متاسفم ؛ من تحمل آتیش رو ندارم .


منصرف شد...



جملات زیبا گیله مرد

[ یکشنبه 10 دی‌ماه سال 1391 ] [ 10:33 ق.ظ ] [ میزبان ] [ 9 نظرات ]

دیگر امکانات

طراح قالب: آوازک


دریافت کد :: صدایاب