گاهی حرفای ما که باهم همسطحیم آروممون نمیکنه گاهی دوست داریم یکی که از خیلی چیزا خبر داره باهمون حرف بزنه ویه چیزی بگه ،نمیدونم چطو شد، یه دفعه ای این مطلب رو برات و البته برای خودم پیدا کردم علامه طباطبایی بهمون میفرمان: « به یاد خدا باش تا خدا به یادت باشد، اگر خدا به یاد انسان بود، از جهل رهایی می یابد و اگر در کاری مانده است خداوند نمی گذارد عاجز شود و اگر در مشکل اخلاقی گیر کرد خدایی که دارای اسماء حسنی است و متصف به صفات عالیه، البته به یاد انسان خواهد بود. » علامه ریحانه رزازیان هم میفرمایند: شاد وبا ایمان باشی
سلام
یکم به دور و برت نگاه کن
اینقد نا امید نباش عمو جون
به به عمو!!!
ازاین ورا؟؟
چه عجب جوجو تو پیدات شد؟؟
خدایا ...
مرسی که هستی
سلام
از یه اتفاق خوشحالم
از اینکه اغلب جاهایی که سرک میکشم.. حرف ها راجع به خداست
خدا پشت و پناهت عزیزم
قربونت عسیسم
ایشالا خدا پشت و پناه همه ی دوستان
راه گم کردم.بابا ما همیشه هستیم ولی کسی مارو نمیبینه
حالا شدیم جوجو دیگه!!!
یادت نره که من عموام نه جوجووووو!!!
تو عمو نیستی مرمر خانوم!!
تخلصت عموئه!!!
تو دوست جون خودمی....
خدایا عاشقان را با غم عشق اشنا کن
زغمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن ...
جانا به عهد خود وفا کن ..... وفا کن ...
مرجان کامنتات معرکه است...
یعنی عاششششقتم
گاهی حرفای ما که باهم همسطحیم آروممون نمیکنه گاهی دوست داریم یکی که از خیلی چیزا خبر داره باهمون حرف بزنه ویه چیزی بگه ،نمیدونم چطو شد، یه دفعه ای این مطلب رو برات و البته برای خودم پیدا کردم
علامه طباطبایی بهمون میفرمان: « به یاد خدا باش تا خدا به یادت باشد، اگر خدا به یاد انسان بود، از جهل رهایی می یابد و اگر در کاری مانده است خداوند نمی گذارد عاجز شود و اگر در مشکل اخلاقی گیر کرد خدایی که دارای اسماء حسنی است و متصف به صفات عالیه، البته به یاد انسان خواهد بود. »
علامه ریحانه رزازیان هم میفرمایند: شاد وبا ایمان باشی
پیدا کردی سلام منم برسون
ما بیشتر
سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو
ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی
زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت
صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی
سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل
شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی
در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست
ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
ره روی باید جهان سوزی نه خامی بیغمی
آدمی در عالم خاکی نمیآید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی
خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم
کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی
گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق
کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی
حافظ
مرسی از شعر قشنگت
لطف دارید!!
اینجا همه آشنایند و ما نا آشنا
دل نوشتها صحبت از هوای دل دارد و یار...
این هوای یار بود که مرا اینجا کشاند،بی چاره دل بین دو...
آسمـــان اینجـــا آبـــی سـت... !
مـــن بیــن غـــریبـــه هـــا نیستـــم..
همـــه آشنـــاینــد!
میـــدانـــی..؟
پـــوسیــده اســت...
دلـــــم بیــن همـــه آشنـــایـــان غـــریبـــه..!
احســـــاس حبــــاب را حــــالا میفهمـــم..
وقتـــی روی آب نگــــران تـــرکیـــدن اسـت...